آسمون ریسمون | ||
چند روز پیش تلفن خونه زنگ زد..شماره از تلفن عمومی بود....تلفن را برداشتم..اون شخصی که پشت خط بود گفت شما خانوم فلانی هستین؟
[ پنج شنبه 92/5/31 ] [ 10:56 صبح ] [ بلای آسمونی ]
آدم های عجیب را دوست دارم پی نوشت1:هرچه فکر میکنم چرا این نوشته ها را نوشتم به جایی نمیرسم:| پی نوشت4: تا همینجا کافیه وگرنه به چرت و پرت نویسی بیشتر میفتم..(به یکی میگن چی شد به چرت و پرت نویسی افتادی؟..میگه خواننده ناباب:)...چقدر به این پست ربط داشت:) غلط تایپی و نگارشی و جمله بندی خیلی داره..شما به بزرگواریتون ببخشید:)حوصله نبود و البته بلدی هم کم بود:) [ یکشنبه 92/5/20 ] [ 10:33 عصر ] [ بلای آسمونی ]
گاهی زندگی چقدر سخت میشود که چاره ای جز این نداری به کنج خلوتی بخزی و نظاره گر آن شوی و چه بی رحمانه جلو چشمانت مانور میدهد طنین خنده هایش که نشان از پیروزیش بر توست آزارت می دهد تسلیمِ تسلیمم روزگار تو بردی! پیروزیت را جشن بگیر! --------------------- پیله هایت پروانه نشد..صبوری را بلد نبودم، از کرم مرده انتظار پروانه شدن نیست! -------------------- بوی غریبی واژه ها آزارم میدهد:
.... .... ×××××××××××××××× باید پرواز کردن را بیاموزم. شاید نباشم تا پیدا شم! ×××××××××××××××
[ یکشنبه 92/5/13 ] [ 6:44 عصر ] [ بلای آسمونی ]
اکنون این من هستم که خودم برایت مینویسم..فقط برای تو که می دانی این سطرها برایت نوشته شده است.می دانم که همیشه به من مشوکی و البته نگران از روزی که مرا نبینی و یا حتی این که همین مطلب واقعا برای چه کسی است؟ اما این دلواپسی خواستنی ، برایم شیرین است.مثل همان بازی های دوران کودکی و یا دل مشغولی های دوران نوجوانی... ای کاش هیچ وقت بچگی مان تمام نمیشد..خاله بازی هایمان، ماشین بازی هایمان و یا شاید هم کمی شیطنت های کودکانه مان! راستش خیلی دلم برای خودم برای خودت و خود خودمان تنگ شده است.ای کاش معنای ای کاش را زودتر می فهمیدم. اینک در هزار توی زندگی ماشینی و دلواپسیِ خراب نشدن خط اتوی لباس ها، لبخندهای مصنوعی و تلاش برای حفظ صندلی ریاست!خیلی چیزها رنگ بی رنگی گرفته است.نه آسمان آبی، نه کوچه جای بازی و نه حتی کارتون ها مزه قدرت نمایی پسر شجاع را دارند.می دانم حالا روزگار عوض شده و خیلی چیزها به خیلی ها رسیده که باور کردنش خیلی سخت است. راستش امشب وقتی در آیینه دیدمت باور نکردم اینقدر با سرعت شکوفه های سپید بین موهایت پیدا شده باشد پی نوشت1 : خواننده آزاری نکرده بودیم که به حمدالله در این پست تجربه اش کردیم:)الهی العفو پی نوشت 3 :دلم برای خودم تنگ شده بود..تازگیا باهاش آشنا شدم دیدم خوب داره از پسِ زندگی برمیاد..خواستم بهش تشویقی بدم و بگم آفرین:)خودم جان دوستت دارم. پی نوشت 4 :نگو بهم اللهم اشف مرضانا که یهو دیدی بلند گفتم آمیــــــــــن!
[ سه شنبه 92/3/7 ] [ 7:19 عصر ] [ بلای آسمونی ]
امسال عید همه شخصیت های مشهور کودکی،خانه کوکب خانوم که زن مهربان و کدبانویی بود، دعوت بودند، من تصادفی از این موضوع با خبر شدم و فرصت را غنیمت شمردم تا با آن ها دیداری تازه کنم..پرسان ، پرسان به آنجا رفتم و سرزده خودم را مهمان آن خانه کردم ابری آسمان را پوشاند و باران تندی گرفت...چند قطره آب به روی سرم ریخت..نگاهی به سقف کردم دیدم سقف چکه میکند...کوکب خانوم از من عذرخواهی کرد و به قسمت دیگر اتاق راهنماییم کرد..زیر لب غرولند کنان گفت: این هم از مسکن مهر...یک سال نشده این چندمین خرابی است که به بار آورده...مردی بلندقد، باپاهایی دراز به همراه پسرکی بور و چشم آبی به سمت آن سوراخ سقف رفتند..مرد قدبلند قلاب گرفت و پسرک بالا رفت و انگشتش را در سوراخ سقف کرد تا باران بند بیاید...میتوانستم حدس بزنم این دو چه کسانی هستند..بله بابا لنگ دراز و پترس فداکار:) ناگهان سال با صدای بلند ساعت تحویل شد که من با صورت از روی تخت به روی زمین افتادم و از خواب پریدم پی نوشت 1:حیف شد نتونستم از بابا لنگ دراز خبری از جودی ابوت بگیرم پی نوشت2:آنشرلی هم در میان آن ها نبود و خبری از او هم نگرفتم..هنوز موهایش قرمز رنگ هست یا او هم رنگ کرده؟ پی نوشت 3:مخاطب گرامی یکی از پیامدهای سنگین خوابیدن و خوردن زیاد فست فود و غیره و ذلک این میشود:) پی نوشت4:نداریم
[ سه شنبه 92/1/27 ] [ 11:56 صبح ] [ بلای آسمونی ]
|
||
[ طراحی : پرشین اسکین ] [ Weblog Themes By : Persian skin ] |