آسمون ریسمون | ||
امسال عید همه شخصیت های مشهور کودکی،خانه کوکب خانوم که زن مهربان و کدبانویی بود، دعوت بودند، من تصادفی از این موضوع با خبر شدم و فرصت را غنیمت شمردم تا با آن ها دیداری تازه کنم..پرسان ، پرسان به آنجا رفتم و سرزده خودم را مهمان آن خانه کردم ابری آسمان را پوشاند و باران تندی گرفت...چند قطره آب به روی سرم ریخت..نگاهی به سقف کردم دیدم سقف چکه میکند...کوکب خانوم از من عذرخواهی کرد و به قسمت دیگر اتاق راهنماییم کرد..زیر لب غرولند کنان گفت: این هم از مسکن مهر...یک سال نشده این چندمین خرابی است که به بار آورده...مردی بلندقد، باپاهایی دراز به همراه پسرکی بور و چشم آبی به سمت آن سوراخ سقف رفتند..مرد قدبلند قلاب گرفت و پسرک بالا رفت و انگشتش را در سوراخ سقف کرد تا باران بند بیاید...میتوانستم حدس بزنم این دو چه کسانی هستند..بله بابا لنگ دراز و پترس فداکار:) ناگهان سال با صدای بلند ساعت تحویل شد که من با صورت از روی تخت به روی زمین افتادم و از خواب پریدم پی نوشت 1:حیف شد نتونستم از بابا لنگ دراز خبری از جودی ابوت بگیرم پی نوشت2:آنشرلی هم در میان آن ها نبود و خبری از او هم نگرفتم..هنوز موهایش قرمز رنگ هست یا او هم رنگ کرده؟ پی نوشت 3:مخاطب گرامی یکی از پیامدهای سنگین خوابیدن و خوردن زیاد فست فود و غیره و ذلک این میشود:) پی نوشت4:نداریم
[ سه شنبه 92/1/27 ] [ 11:56 صبح ] [ بلای آسمونی ]
|
||
[ طراحی : پرشین اسکین ] [ Weblog Themes By : Persian skin ] |